از نظر من مشکلات عمده جنبش سبز به این شرح است:
1- عدم پشتوانه فکری: نه تنها جنبش سبز از کمبود پشتوانه فکری به شدت رنج می برد، بلکه توده طرفدار جنبش سبز هیچ علاقه ای به مطالعه تاریخ و آگاهی از اشتباهات گذشته ندارد و حتی در بیشتر موارد، با مطرح شدن حقیقت های تاریخ نه چندان دور و دراز این مملکت به شدت برخورد می کند و آن را حذف می کند.
2- عدم وجود تعریف درستی از جنبش سبز: بعد از گذشت چند ماه از اتفاقات دردناک پس از انتخابات، هنوز هیچ تعریفی از جنبش سبز در دست نیست.
3- عدم وجود هدف مشخص: جنبش سبز هدف مشخصی ندارد. به همین دلیل از شعار هایی توخالی و بی مفهوم و پراکنده استفاده می کند. مثلن شعار “یا حسین، میر حسین” حتی از نظر کلامی هم مهفومی ندارد چه برسد به مفهوم فلسفی و پراگماتیک. این مسئله تا حدی دردناک است که حتی دانشجویان دانشگاه شریف هم از این جمله سراسر غلط که نه در فارسی و نه در عربی دارای مفهوم نیست، استفاده می کنند. تصور کنید این دانشجویان از بالاترین ضریب هوشی اجتماع برخوردار هستند و از دنیای علوم دقیق مثل ریاضیات و فیزیک و … می آیند. شعارهایی مثل الله اکبر هم از رنگ مذهبی رنج می برند.
4- سهل انگاری: جنبش سبز قدرت فکری و برنامه ریزی و اینتلیجنت نظام را به طرز وحشتناکی دست کم می گیرد. در نتیجه فقط روی عصبیت و احساسات رندوم مردم حساب می کند نه یک برنامه عمل گرای مبتنی بر مطالعه و تجزیه و تحلیل.
5- عدم شجاعت و قاطعیت: جنبش سبز از عدم قاطعیت و شجاعت رنج می برد. امیدوارم لازم به توضیح نباشد که شجاعت از نظر من همان تعریفی است که گاندی ارائه می دهد، نه شجاعت فیزیکی. به دلیل این عدم قاطعیت و وحشت درونی موجود در طرفداران جنبش سبز، نه تنها تا به حال تکلیف مسائل کلیدی مربوط به این جنبش (مثل دمکراسی و سکولاریزم و حقوق بشر) مشخص نشده، بلکه حتی مطرح کردن این مفاهیم هم اکثرن توسط توده طرفدار جنبش سبز سرکوب و حذف می شود و تقریبن همیشه دلیل این رفتار چیزی نیست جز وحشت. جملات معروفی همچون: آب به آسیاب احمدی نژاد می ریزید، بهانه دست کیهان می دهید، اول باید احمدی نژاد برود، بعدن در مورد آینده تصمیم می گیرم، و … هدف های والای آزادی خواهی را نشانه گرفته و عملن در مقابله با آن برخاسته است.
6- رهبرانی با سابقه ناخوشایند: بر خلاف عقیده توده طرفدار جنبش سبز که موسوی را قهرمان، صادق، آزادی خواه، و ضد حکومت می دانند، قشر نسبتن مطالعه گر و با تجربه تر این جنبش دائمن اصرار دارد که موسوی دنباله روی مردم است نه مردم دنباله رو او. اگر حتی این فرض را بپذیریم و موسوی را فقط یک شخصیت برجسته این جنبش بنامیم، او و دیگر شخصیت های برجسته این جنبش (از جمله کروبی، مخملباف، گنجی، سازگارا، نوری زاده، حجاریان، خاتمی، رفسنجانی، و غیره) همگی از افراد بسیار بدنام در زمینه حقوق بشر و با سابقه هایی بسیار شرم آور هستند. اینجا است که این سوال پیش می آید: عجیب نیست که حتی یک نفر هم در این افراد پیدا نمی شود که سابقه مبارزه با آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، و مفاهیم انسانی را نداشته باشد و سالها در این رژیم ضد بشری و جنایت کار پست کلیدی نداشته باشد؟
7- عقاید بسیار خطرناک: جمله معروف “هدف وسیله را توجیه می کند” بارها و بارها در طول تاریخ به معرض امتحان گذاشته شده. نسل جوان جنبش سبز به طرز بسیار خطرناکی به این مسئله عقیده دارد. همان عقیده ای که باعث شد گروه ها و حزب های مخالف رژیم شاهنشاهی با دشمنان فکری شان دست اتحاد بدهند و در نهایت قدرت به دست بی لیاقت ترین حزب بیافتد و مسیر این حرکت به جایی ختم شود که در کمتر از 3 سال بعد از پیروزی لذت بخش شان، پیکر های گلوله باران شده و خونین شان به طور پنهانی و در گورهای دسته جمعی و بدون نام و نشان و به دور از اطلاع خانواده هایشان به خاک سپرده شوند.
8- عدم حمایت بین المللی: جنبش سبز هیچ سودی برای جامعه بین المللی ندارد. یک ایران آشفته و بحران زده با سیاست مداران بی لیاقت و فاسد برای کشورهای توسعه یافته بسیار بسیار مفید تر از یک ایران دمکراتیک و سکولار است. متاسفانه، عدم دسترسی به رسانه های پر قدرت بین المللی و لابی های سیاسی و اقتصادی، شکست جنبش سبز را قطعی می کند.
نتیجه گیری: بنا بر تمام این مشکلات عمده ای در بالا آورده شده، پیش بینی من این است که شکست کامل جنبش سبز بسیار نزدیک است.
توضیح: این نوشته را روز قبل از 13 آبان می نویسم، درست زمانی که وبسایت های اینترنتی پر شده است از مطالب مربوط به مشارکت میلیونی مردم در سیزده آبان و پیروزی برای جنبش سبز. فردا معلوم خواهد شد چقدر پیش بینی من دقیق بوده.
لینک بالاترین: http://balatarin.com/permlink/2009/11/3/1825723




