بایگانی ماهانه: فوریه 2011

دعوت از وبلاگ نویسان و هنرمندان برای تهیه مطلب یا طرح در مورد #وقتی_رژيم_سرنگون_شد

در مورد تگ #وقتی_رژيم_سرنگون_شد (یا #when_the_iranian_regime_falls) مطلبی بنويسيد يا طرح يا کاريکاتوری بکشيد. مطلب يا طرح بايد طوری باشه که يک تصوير واقعی از ايرانِ آزاد بعد از فرپاشیِ رژيم تروريست ها و چماق به دستان، برای عرزشي ها ترسيم کنه و وادارشون کنه که با واقعيت اينکه انقلاب از رگ گردن هم بهشون نزديک تره روبرو بشن و دست از حمايت حيوانات خونخوار رژيم بردارند

در مورد تگ #اگر_رژیم_سرنگون_بشه مطلبی بنویسید یا طرح یا کاریکاتوری بکشید. مطلب یا طرح باید طوری باشه که یک تصویر واقعی از ایران ِ آزاد بعد از فرپاشی ِ رژیم تروریست ها و چماق به دستان، برای عرزشی ها ترسیم کنه و وادارشون کنه که با واقعیت اینکه انقلاب از رگ گردن هم بهشون نزدیک تره روبرو بشن و دست از حمایت حیوانات خونخوار رژیم بردارند

حرفهای من با آقای رضا پهلوی

اشکال عمده‏ای که من و هم فکران من به حامیان اصلاح طلبان حکومتی می‏گیریم، مسئله عدم اعتقاد این رهبران به میهن دوستی، سکولاریسم، دمکراسی، آزادی، و منشور حقوق بشر سازمان ملل است. اینها دقیقن خواسته های ما برای یک ایران نوین هستند. مهم هم نیست که چقدر پیاده سازی چنین مفاهیمی دشوار و زمان بر است. بلکه مساله مهم تر این است که در درجه اول ما نمایندگی جامعه را فقط به کسانی می توانیم واگذار کنیم که حداقل در گفتار و رفتار‏شان اعتقادی به این خواسته‏ها وجود داشته باشد. در حالی که هر بیانیه‏ای که از دفتر آقای موسوی منتشر می‏شود، چیزی جز تکرار خواسته‏های اسلامگرایان حکومتی که مسبب ویرانی‏های سه دهه گذشته در این کشور هستند، دیده نمی شود.

در عدم وجود چنین مانیفستی در بیانیه‏های اصلاح طلبان حکومتی، تنها آلترناتیو موجود که پتانسیل رهبری قشر میهن دوست، سکولار، و خواهان دمکراسی و حقوق بشر را دارد، کسی جز آقای رضا پهلوی نیست. البته فارغ از بحث جمهوری/مشروطه که دائم در میان قشر پیشرو در می گیرد، چرا که جواب بسیار ساده به این سوال این است که بگذاریم مردم این انتخاب را بکنند چرا که آقای رضا پهلوی می‏توانند هم به عنوان یک رییس جمهور و هم به عنوان یک پادشاه مشروطه نقش بازی کنند و در حالی که هر کدام ما نظری در این مورد داریم، در نهایت همه چیز باید توسط رای گیری تعیین شود.

چند هفته‏ای از مصاحبه آقای رضا پهلوی با آقای بیژن فرهودی که به دلایلی در صدای آمریکا پخش نشد می‏گذرد. مصاحبه بسیار خوبی بود و آقای فرهودی سوالات بدون تعارفی از آقای پهلوی پرسیدند. در دقیقه 6:24 قسمت دوم مصاحبه این سوال پرسیده شد که: با کمال احترامی که برای شما قائلم، بسیاری معتقدند که شما در این سی و یک ساله فقط حرف زده‏اید و عمل متهورانه‏ای انجام نداده‏اید. هیچ اقدام جسورانه ای نکرده‏اید… آیا شما فکر می‏کنید برکناری این حکومت با این صحبت هایی که ارائه می‏دهید میسر خواهد بود؟

به غیر از جواب خوبی که به این سوالات داده شد، در پایان قسمت سوم مصاحبه، دقیقه 8:50 آقای رضا پهلوی این مطالب را اضافه کردند:

 

بعد از 30 سال، دیگر از حرف زدن خسته شده ام و به اندازه کافی هم گفته‏ام. کمتر کسی است که نداند من در این سالها سه کتاب و چند صد مصاحبه و سخنرانی داشته‏ام. اگر هنوز من را نشناخته باشند، … یا من نتوانسته‏ام درست حرفم را بیان کنم و یا اصلن نمی‏خواهند که این حرفها را درک کنند. در نتیجه تمرکزم را گذاشته‏ام روی اینکه یک جایی به مرحله عمل برسیم … من در هر صورت وقت خودم را دارم صرف این مسائل می‏کنم. ممکن است اینها علائمی نباشند که مردم انتظار دارند بشنوند و از خودشان بپرسند که خوب پس چه کاری دارد می‏کند؟ ولی بدانید که من دارم کار خودم را در حد توانم تا آنجایی که نفس در سینه دارم انجام می‏دهم.

مبنای نوشته امروز من دقیقن روی همین جواب آخر آقای پهلوی است. اجازه می‏خواهم که با نظر شما مخالفت کنم و نظر صادقانه خودم را در زیر به طور خلاصه و فهرست وار بیان کنم:

قسمت اول، مشکلات:

الف: کمبود رابطه نزیک میان آقای رضا پهلوی با عامه مردم چه در داخل و چه در خارج از کشور. آقای رضا پهلوی، باور بفرمایید که با وجود همه این کتاب ها و مصاحبه ها، قسمت عمده‏ای از جامعه نه با نظرات شما آشنا هستند و نه راهی برای به دست آوردن اطلاعات در این زمینه در دست دارند. این مساله تا حدی نا امید کننده است که حتی قشر تحصیل کرده و نسبتن مطلع جامعه هم اطلاعاتش به چیزی که در کتاب های دوره راهنمایی مدارس جمهوری اسلامی خوانده‏اند خلاصه می‏شود. از نظر من که حامی عقاید سکولار و آزادیخواهانه و میهن دوستانه شما هستم، وظیفه شما بر طرف کردن این ابهامات و جوابگویی به سوالات مردم است. به عبارت دیگر این شما هستید که باید قدم اول را بردارید و نباید منتظر باشید که خود مردم پیشگام باشند چرا که پروپگندای جمهوری اسلامی اجازه قضاوت عادلانه را به مردم نمی‏دهد

ب: یکی از دلایل مهم رو آوردن قشر جوان تحصیل کرده به اصلاح طلبان حکومتی این است که احساس می‏کنند هیچ آلترناتیوی به غیر از این راه موجود نیست. این احساس از اینجا ناشی می‏شود که طبیعتن هر کسی که صدای بلند تری داشته باشد، به گوش آنها می رسد. یعنی اگر قسمت مهمی از اجتماع چیزی در مورد شما نمی‏داند به این دلیل است که صدای شما به اندازه کافی و به بلندی به آنها نمی‏رسد یا به عبارت دیگر رسانه منسجمی که شما را به مردم معرفی کند در دست نیست. لطفن فراموش نکنید که در کشوري که خواندن کتاب و ورود به اینترنت يک کار لوکس به شمار می‏رود، دیدن و شنیدن نقش مهم تری درتبلیغات دارند

پ: اسلامگرایان راست و چپ نظام همیشه برای تضعیف مواضع شما، حامیان تان را ابتدا به سلطنت طلبان تقلیل دهند و سپس با استفاده از چسباندن شما به تلویزیون های لس آنجلسی و تمسخر آنها که یا به عمد و یا از روی بی‏مبالاتی چهره نادرستی از ایران خارج نشین ترسیم می‏کنند، امکان آشنایی مردم را با گفتار و اندیشه‏های شما، در نطفه خفه می‏کنند

ت: عدم وجود یا کمرنگ بودن اتاق فکری منسجم گروههای حامی میهن دوستی، سکولاریسم، دمکراسی، و حقوق بشر در یک مجموعه منسجم با مانیفست مشخص

ث: عدم پشتیبانی عملی کشورهای توسعه یافته از قشر آزادیخواه ایران و حمایت ضمنی از اصلاح طلبان اسلامگرای داخل کشور به عنوان یک آلترناتیو به دلیل حضور پر رنگ و قوی لابیست‏ها و مبلغان اصلاح طلبان حکومتی در خارج از کشور

قسمت دوم، پیشنهادات:

به نظر من، به جز مورد آخر که مساله بسیار مهمی هم هست، می‏شود در تمام موارد دیگر راهکارهای خلاقانه‏ای ارائه کرد. به عنوان مثال، راهکارهای (پیش نویس) من به این ترتیب است:

الف: افزایش ارتباط چهره به چهره با مردم. سفر کردن به کشورهایی که جمعیت ایرانی نشین زیادی دارند و ترتیب دادن جلسات گفتگو با مردم. البته این مسلم است که مخالفان تمام سعی خودشان را خواهند کرد که چنین جلساتی یا بر پا نشود و یا تخریب شود. ولی نباید از این کار واهمه‏ای داشت چون به عقیده من در این برهه از زمان که نارضایتی به اوج رسیده و رژیم جمهوری اسلامی بارها از ترفندهای این چنینی استفاده کرده، هر نوع رفتار ضد فرهنگی مخالفان بیشتر باعث تبلیغ مثبت برای شما خواهد بود و در ضمن کمک می‏کند که اسم شما بیشتر مطرح شود. کانادا، انگلیس، حداقل یکی از کشورهای اسکاندیناوی، ترکیه، و از همه مهم تر دبی بهترین مقاصد برای چنین جلساتی خواهد بود

ب: ایجاد تشکیلات منسجم با حمایت خودجوش و انتشار مجله، روزنامه، فیلم‏های هفتگی مصاحبه و داشتن یک سایت خبری مستقل از سایتِ شخصی رضا پهلوی دات ارگ که در آن افرادی از قشرهای مختلف اجازه فرستادن مطالب خبری و مقالات و محتوای سیاسی اجتماعی را داشته باشند

پ: ایجاد کانال‏هایی در داخل کشور و تبلیغ برای تشکیلات در شهرهای مختلف

ت: تمرکز روی جذب قشر جوانی که در نبود آلترناتیو، به ناچار و بالاجبار به اصلاح طلبان حکومتی رو آورده‏اند

ث: تلاش بیشتر برای شناساندن مفهوم جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) به قشر مذهبی و از بین بردن وحشت شان از این مفهوم

ج: ایجاد ارتباط مستقیم و تلاش برای استفاده از پایگاه های سکولار، دمکرات، و آزادیخواهی که در حال حاضر فعال هستند. گروه‏هایی از نویسندگان در وب سایت‏های مستقل، سالهاست که چنین پایگاه هایی را ایجاد کرده اند و پتانسیل بسیار خوبی برای توسعه صدای قشر سکولار و دمکرات در دست دارند

چ: ایجاد ارتباط مستقیم با اشخاص یا گروه های سیاسی که در خارج از کشور که به دلیل تلاش برای جلوگیری از تحریم و جنگ علیه ایران به ناچار از منافع اصلاح طلبان حکومتی دفاع می‏کنند و سعی در تبلیغ برای یک رفراندوم آزاد به جای توسل به اصلاح طلبان حکومتی

ح: ساختن پرزنتیشن، فیلم های مستند و تبلیغاتی روشنگرانه، و ایجاد ارتباط با سیاستمداران کشورهای توسعه یافته برای آگاهی دادن بیشتر به آنها و همچنین انتشار این فیلم ها و پرزنتیشن ها برای عموم

به نظر من، با اینکه تمام این روشها وقت و انرژی زیادی لازم دارد ولی تقریبن برای هر کدام از این پیشنهادها می‏شود از کمک‏های قشری که سالهاست به تنهایی در حال مبارزه است استفاده کرد

با سپاس فراوان از دوستانی که هم فکری کردند تا این مطلب کامل تر بشود