ماه محرم، جنبش آزادیخواهی، و چیزهایی که نباید فراموش کنیم

دسامبر 9, 2009 با Patrick

امروز دیگر شکی در این مساله نیست که جنبش سبز با تمام ابهاماتی که در تعریف آن است، یک جنبش مذهبی ایدئولوژیک نیست بلکه یک جنبش آزادیخواهی است. امروز حتی قشر مذهبی هم از دروغ ها، رانت خواری ها، و فساد قشر روحانیت حاکم خسته و خشمگین است. از آن روستایی کشاورز تا آن کارگر شرکت نفت و حتی راننده تاکسی و بقال نه تنها به آخوندها بلکه اصولن به کسانی که به واسطه ریش و تسبیح و پینه روی پیشانی و به نام خدا از این کشور دزدیدند و جنایت کردند و حق را نا حق کردند، لعن و نفرین می فرستند.

در چنین شرایط ایده آلی که می تواند بالاخره تمام تلاش های بیش از 100 سال آزادی طلبی را به بار بنشاند و نقش دین را در معماری قدرت بسیار کمرنگ کند، هنوز بخشی از جامعه با تلاش بسیار قصد دارد که به توده مردم بقبولاند که دین می تواند در قدرت باقی بماند ولی به شرط اینکه ورژن دیگری از آن ارائه شود. متاسفانه این قشر با استفاده از برنامه های دقیق مشغول تبلیغات بسیار گسترده است که این تصویر را در ذهن مردم تداعی کند که مشکل حضور دین در قدرت نیست بلکه مشکل اصلی خامنه ای و جناح راست است.

همانطور که می دانید، مراسم ماه محرم به خاطر ماهیت هدفش که باید وقایع تاریخی مربوط به آن را یادآوری کند، رنگ خشونت و فرافکنی تنفر نسبت به دشمنان امام حسین می گیرد. خون و سینه زنی و علم کشی و زنجیر زدن. آمار منتشر شده توسط همین حکومت حاکی از آن است که میزان جرم و تخلف در ماه محرم به اوج خود می رسد. این مساله یکی از مهم ترین ابزاری بود که خمینی توانست توسط آن در چند ماه آخر دوره پهلوی، توده جامعه و حتی اپوزیسیون های غیر مذهبی و ضد مذهبی را بر علیه نظام شاهنشاهی متحد کند چون همه نیاز به حضور میلیونی مردم داشتند. ولی همه ما خیلی خوب می دانیم که نتیجه این اتحاد غیر عاقلانه آزادیخواهان با خمینی چقدر دردناک و فاجعه آمیز بود.

مساله بسیار مهم در اینجا این است که همانطور که خمینی توانست نتیجه تمام زحمات قشر روشنفکر و آزادیخواه را در زمان قبل از انقلاب هایجک کند، ماه محرم می تواند یک بار دیگر شانس بسیارخوبی را برای مذهبیون فراهم کند که توده مردم را بر علیه آزادیخواهان و قشر سکولار جامعه بشورانند و از آنها چهره یزید بسازند. زیرا تجربه ثابت کرده است که معمول ترین روشی که  همه مذهبیون برای مبارزه با آزادیخواهان استفاده می کنند، تخریب چهره آنها از طریق برچسب زدن و شوراندن عامه بر علیه آنهاست.

بنابر این باید بسیار مراقب بود که مسیر حرکت توسط سو استفاده گران مذهبی به انحراف کشیده نشود و اهداف امروز این جنبش که همانا آزادیخواهی و جدایی دین و سیاست (یا بهتر بگوییم قدرت) است مورد هایجک قرار نگیرد. بهترین راهکار در این میان این است که در حالی که مشغول تبلیغ برای حضور در مراسم مذهبی محرم هستیم، دائم این مساله را هشدار بدهیم که هدف چیست و وسیله کدام است.

شاید بهتر است که روزی هزار بار تکرار کنیم که:

ما برای آزادی و دمکراسی و سکولاریسم (جدایی دین از قدرت) مبارزه می کنیم نه برای مقاصد شخصی و حزبی این فرد یا آن حزب یا آن گروه سیاسی دیگر.

ما برای آزادی و دمکراسی و سکولاریسم (جدایی دین از قدرت) مبارزه می کنیم نه برای مقاصد شخصی و حزبی این فرد یا آن حزب یا آن گروه سیاسی دیگر.

ما برای آزادی و دمکراسی و سکولاریسم (جدایی دین از قدرت) مبارزه می کنیم نه برای مقاصد شخصی و حزبی این فرد یا آن حزب یا آن گروه سیاسی دیگر.

لینک بالاترین: http://balatarin.com/permlink/2009/12/9/1867892

مصلحت اندیشی بالاترین

نوامبر 24, 2009 با Patrick

بعضی از شما کمابیش در جریان وقایع اخیر هستید. در دو روز گذشته دو لینک فرستاده شده توسط من در بالاترین توسط تیم مدیریت این سایت بسته شده. این لینک ها در اعتراض به عدم رسیدگی بالاترین به فحش های رکیکی بود که جرمنی در این لینک به من داده بود: http://balatarin.com/permlink/2009/11/22/1848365#c-2473874

در حالی که در هیچ کدام از لینک هایی که من فرستادم و بسته شد دلیل بستن آنها قانع کننده نبود. در لینک اول گفته شده که به درخواست خود من این لینک بسته شده که حقیقت ندارد. و در لینک دوم گفته شده که به دلیل توهین کاربران به یکدیگر آن را بسته اند. این در حالی است که کاربر جرمنی در تمام مدت مشغول فحش رکیک دادن و توهین بود و من هرگز در بازی او شرکت نکردم.

به وضوح معلوم است که عدالت بالاترین فدای مصلحت اندیشی و ترس از باند بازی ها شده. طوری که هر بار لینک های من به دلایل پذیرفته نشده بسته می شود.

پیش بینی می کنم که برای پوشاندن اتفاقات گذشته این لینک هم بسته بشود.

متاسفم که بالاترین از اهدافش روز به روز فاصله بیشتری می گیرد.

لینک بالاترین: http://balatarin.com/permlink/2009/11/24/1851038

باز هم گلایه‏ای از بالاترین

نوامبر 23, 2009 با Patrick

قصد ندارم وارد جزییات بشوم که حتی خودم هم حوصله اش را ندارم. مساله این است که اگر من اعتراضی به یک شخص سیاسی یا یک فرهنگ دارم آیا شما حق دارید که به شخص خود من توهین و فحاشی کنید؟

این یک روند تخریبی است که قبلن هم چند بار در بالاترین اتفاق افتاده و هر بار هم این اتفاق از باند بازی و دست به یکی کردن عده ای که تحمل شنیدن صدای مخالفشان را نداند شروع شده، اول شروع به تحریک می کنند، بعد تحریک را زیاد تر و زیاد تر می کنند و وقتی عکس العمل نشان دادید، شروع به توهین علنی و فحاشی می کنند. همین داستان هر بار عده ای از کاربران اقلیت را از بالاترین رانده. من تا به حال چند بار شاهد این داستان ها بوده ام و خوب می دانم که بالاترین روز به روز دارد تک قطبی تر و تک قطبی تر می‏شود تا جایی که امروز فقط عده بسیار محدودی در این سایت از دگر اندیشان باقی مانده اند.

یکی از کسانی که همیشه با مخالفان فکریش با توهین و فحاشی برخورد می کند کاربر جرمنی است. یکی از کسانی که همیشه با مخالفان فکریش با توهین و فحاشی برخورد می کند کاربر جرمنی است. در هر موردی که کسی چیزی درباره کسانی بگوید که مورد قبول او نیست، پیدایش می شود و شروع به جواب دادن به روش تند و زننده و تحریک آمیز می کند. بارها به او اخطار دادم که برای بحث در هر موردی نباید با توهین و فحاشی جواب بدهد ولی ظاهرن وقاحتش روز به روز بیشتر می شود. من همیشه جملاتی که در حد برچسب زدن و یا بد و بیراه گفتن را تحمل کرده ام و اکثر اوقات چنین چیزهایی را نادیده .می گیرم

در این چند مدت اخیر، بارها گزارش تخلف برای فحاشی های جرمنی به بالاترین فرستاده ام، ایمیل فرستاده ام و قول رسیدگی داده شده. در فرهنگ بالاترین، فحاشی و توهین همیشه در راس همه قانون شکنی های بوده و حتی در بدترین شرایط هم به این مساله رسیدگی می شده. چطور شده که تیم بالاترین چشم و گوشش را به این فحاشی های علنی چنین افرادی بسته؟ آیا این تشویقی نیست برای اینکه کاربران خودشان باید از شخصیت خودشان دفاع کنند و با فحاشی جواب چنین افرادی را بدهند؟

دو سال پیش برای یک درگیری بر سر رعایت قانون کپی‏رایت یکی از کاربران بالاترین شروع به فحش دادن به من کرد. پس از اینکه بالاترین هیچ عکس العملی نشان نداد، مجبور شدم که به روش خودش با او برخورد کنم که در نهایت تیم بالاترین مجبور به توقف این روند شد.

امروز شاهد این هستیم که جرمنی چنین روندی را در پیش گرفته و به هر کسی که به اصلاح طلبان یا رهبران سبز اعتراضی بکند با فحاشی و توهین جواب می دهد. آیا این به خاطر حذف این بخش اقلیت از جامعه بالاترین نیست که چنین رفتاری صورت می گیرد؟

نمونه های توهین :

http://balatarin.com/permlink/2009/11/19/1845231#c-2460347

http://balatarin.com/permlink/2009/11/22/1848365#c-2470396

لینک قسمت اول همین متن که در بالاترین که بدون توجه به درخواست من بسته شد:

http://balatarin.com/permlink/2009/11/23/1850152

لینک قسمت دوم:
http://balatarin.com/permlink/2009/11/24/1850300

حفظ نظام یا براندازی نظام؟ تکلیف ما را مشخص کنید!

نوامبر 18, 2009 با Patrick

آقایان و خانم های محترم سبز. آقای موسوی و کروبی. آقای رفسنجانی. آقایان علمای عظام که از جنبش سبز حمایت می کنید. من در حیرتم چطور می شود هر روز شعار “مرگ بر خامنه ای”  و  “خامنه ای قاتله، ولایتش باطله” داد و بعد انتظار داشت که براندازی صورت نگیرید و انقلاب نرم صورت بگیرد؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟ این یک تناقض بزرگ است.

آقایان و خانم های رهبر جنبش و پیرو جنبش. بیایید یک بار هم که شده هدف تان را از جنبش بیان کنید. چطور می شود حرکت به این بزرگی را کور کورانه و بدون یک تعریف صریح و یا مانیفست و یا اعلام اهداف جنبش دنباله روی کرد؟

لینک بالاترین: http://balatarin.com/permlink/2009/11/18/1844496

جنبش سبز را چه می شود؟

نوامبر 3, 2009 با Patrick

از نظر من مشکلات عمده جنبش سبز به این شرح است:

1- عدم پشتوانه فکری: نه تنها جنبش سبز از کمبود پشتوانه فکری به شدت رنج می برد، بلکه توده طرفدار جنبش سبز هیچ علاقه ای به مطالعه تاریخ و آگاهی از اشتباهات گذشته ندارد و حتی در بیشتر موارد، با مطرح شدن حقیقت های تاریخ نه چندان دور و دراز این مملکت به شدت برخورد می کند و آن را حذف می کند.

2- عدم وجود تعریف درستی از جنبش سبز:  بعد از گذشت چند ماه از اتفاقات دردناک پس از انتخابات، هنوز هیچ تعریفی از جنبش سبز در دست نیست.

3- عدم وجود هدف مشخص:  جنبش سبز هدف مشخصی ندارد. به همین دلیل از شعار هایی توخالی و بی مفهوم و پراکنده استفاده می کند. مثلن شعار “یا حسین، میر حسین” حتی از نظر کلامی هم مهفومی ندارد چه برسد به مفهوم فلسفی و پراگماتیک. این مسئله تا حدی دردناک است که حتی دانشجویان دانشگاه شریف هم از این جمله سراسر غلط که نه  در فارسی و نه در عربی دارای مفهوم نیست، استفاده می کنند. تصور کنید این دانشجویان از بالاترین ضریب هوشی اجتماع برخوردار هستند و از دنیای علوم دقیق مثل ریاضیات و فیزیک و … می آیند. شعارهایی مثل الله اکبر هم از رنگ مذهبی رنج می برند.

4- سهل انگاری:  جنبش سبز قدرت فکری و برنامه ریزی و اینتلیجنت نظام را به طرز وحشتناکی دست کم می گیرد. در نتیجه فقط روی عصبیت و احساسات رندوم مردم حساب می کند نه یک برنامه عمل گرای مبتنی بر مطالعه و تجزیه و تحلیل.

5- عدم شجاعت و قاطعیت:  جنبش سبز از عدم قاطعیت و شجاعت رنج می برد. امیدوارم لازم به توضیح نباشد که شجاعت از نظر من همان تعریفی است که گاندی ارائه می دهد، نه شجاعت فیزیکی. به دلیل این عدم قاطعیت و وحشت درونی موجود در طرفداران جنبش سبز، نه تنها تا به حال تکلیف مسائل کلیدی مربوط به این جنبش (مثل دمکراسی و سکولاریزم و حقوق بشر) مشخص نشده، بلکه حتی مطرح کردن این مفاهیم هم اکثرن توسط توده طرفدار جنبش سبز سرکوب و حذف می شود و تقریبن همیشه دلیل این رفتار چیزی نیست جز وحشت. جملات معروفی همچون: آب به آسیاب احمدی نژاد می ریزید، بهانه دست کیهان می دهید، اول باید احمدی نژاد برود، بعدن در مورد آینده تصمیم می گیرم، و … هدف های والای آزادی خواهی را نشانه گرفته و عملن در مقابله با آن برخاسته است.

6- رهبرانی با سابقه ناخوشایند:  بر خلاف عقیده توده طرفدار جنبش سبز که موسوی را قهرمان، صادق، آزادی خواه، و ضد حکومت می دانند، قشر نسبتن مطالعه گر و با تجربه تر این جنبش دائمن اصرار دارد که موسوی دنباله روی مردم است نه مردم دنباله رو او. اگر حتی این فرض را بپذیریم و موسوی را فقط یک شخصیت برجسته این جنبش بنامیم، او و دیگر شخصیت های برجسته این جنبش (از جمله کروبی، مخملباف، گنجی، سازگارا، نوری زاده، حجاریان، خاتمی، رفسنجانی، و غیره) همگی از افراد بسیار بدنام در زمینه حقوق بشر و با سابقه هایی بسیار شرم آور هستند.  اینجا است که این سوال پیش می آید: عجیب نیست که حتی یک نفر هم در این افراد پیدا نمی شود که سابقه مبارزه با آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، و مفاهیم انسانی را نداشته باشد و سالها در این رژیم ضد بشری و جنایت کار پست کلیدی نداشته باشد؟

7- عقاید بسیار خطرناک:  جمله معروف “هدف وسیله را توجیه می کند” بارها و بارها در طول تاریخ به معرض امتحان گذاشته شده. نسل جوان جنبش سبز به طرز بسیار خطرناکی به این مسئله عقیده دارد. همان عقیده ای که باعث شد گروه ها و حزب های مخالف رژیم شاهنشاهی با دشمنان فکری شان دست اتحاد بدهند و در نهایت قدرت به دست بی لیاقت ترین حزب بیافتد و مسیر این حرکت به جایی ختم شود که در کمتر از 3 سال بعد از پیروزی لذت بخش شان، پیکر های گلوله باران شده و خونین شان به طور پنهانی و در گورهای دسته جمعی و بدون نام و نشان و به دور از اطلاع خانواده هایشان به خاک سپرده شوند.

8- عدم حمایت بین المللی:  جنبش سبز هیچ سودی برای جامعه بین المللی ندارد. یک ایران آشفته و بحران زده با سیاست مداران بی لیاقت و فاسد برای کشورهای توسعه یافته بسیار بسیار مفید تر از یک ایران دمکراتیک و سکولار است. متاسفانه، عدم دسترسی به رسانه های پر قدرت بین المللی و لابی های سیاسی و اقتصادی، شکست جنبش سبز را قطعی می کند.

نتیجه گیری: بنا بر تمام این مشکلات عمده ای در بالا آورده شده، پیش بینی من این است که شکست کامل جنبش سبز بسیار نزدیک است.

توضیح: این نوشته را روز قبل از 13 آبان می نویسم، درست زمانی که وبسایت های اینترنتی پر شده است از مطالب مربوط به مشارکت میلیونی مردم در سیزده آبان و پیروزی برای جنبش سبز. فردا معلوم خواهد شد چقدر پیش بینی من دقیق بوده.

 

لینک بالاترین: http://balatarin.com/permlink/2009/11/3/1825723

 

اپیدمی استفاده نادرست از علامت گذاری ها در نگارش جملات فارسی در بالاترین

آگوست 27, 2009 با Patrick

بیایید از زبان مادری خودمان درست استفاده کنیم. در سایت دیگ، اگر کسی علامت‏های نگارش را به روش غلط استفاده کند منفی باران می شود. بسیار تاسف آور است که حتی فرهیخته ترین کاربران بالاترین هم اکثرن از علامت‏های نگارش به غلط استفاده می کنند. در تیتر بهترین  لینک‏های داغ امروز در بالاترین، حداقل  سه اشتباه وجود دارد (البته بهترین لینک‏های داغ الزامن توسط با سواد ترین افراد فرستاده نشده‏اند) ولی این مساله واقعن برای من یک حساسیت شده. چند بار هم در کامنت‏ها به کاربران تذکر داده ام ولی ظاهرن اهمیت چندانی به آن داده نمی شود.

به عنوان مثال، یکی از ساده ترین اصول نگارش در مورد استفاده از علائم در نگارش زبان فارسی (و هر زبان دیگری) این است که:

 نقطه، کاما، دونقطه، نقطه ویرگول و علائم شبیه آن به کلمه ماقبل خودش می چسبد و با کلمه بعد خودش باید یک فاصله داشته باشد.

 

در این جمله ، استفاده از کاما نادرست است.

 

در این جمله ،استفاده از کاما به طرز وحشتناکی نادرست است.

 

در این جمله هم،استفاده از کاما نادرست است.

 

و بالاخره در این جمله، استفاده از کاما درست است.

 

لینک بالاترین: http://balatarin.com/permlink/2009/8/27/1727318 

 

انقلابی به رنگ سبز لجنی!

جولای 20, 2009 با Patrick

این اسمی است که من برای این انقلاب گذاشته ام. فکر می کنم به زودی طرفداران موسوی تبدیل به طرفداران رفسنجانی خواهند شد و این اسم باب می شود:

انقلاب سبز لجنی!


این انقلابی است که به رفسنجانی آلوده است. انقلابی که رهبرش رفسنجانی جنایت کار باشد، چیزی جز ادامه ظلم و ستم، فساد، دیکتاتوری، عقب ماندگی، دشمنی با جامعه بین المللی، اقتصاد مونوپولی، صدور انقلاب اسلامی، حمایت از تروریسم و سرکوب آزادی و دمکراسی به ارمغان نخواهد آورد.

انقلابی که در راه است به کجا خواهد کشید؟

جولای 18, 2009 با Patrick

این مطلب را در ساعت 11 شب جمعه 26 تیر ماه 1388 می نویسم. امروز در مراسم نماز جمعه تهران رفسنجانی سخنرانی کرد. موسوی و کروبی هم در نماز جمعه شرکت داشتند ولی نه در میان مردمی که به داخل دانشگاه تهران راه داده نشده بودند بلکه در میان وابستگان حکومتی و در صف جلو نماز. خاتمی حتی به خودش زحمت شرکت در نماز جمعه را هم نداد. رفسنجانی در طی سخنرانی خودش حتی سیاست یکی به میخ و یکی به نعل را هم در پیش نگرفت و به جایش نه به میخ زد و نه به نعل. اگر در جریان اتفاقات اخیر نبودید و کاملن بی طرف به سخنان او گوش کرده بودید هیچ تفاوتی با سخنان معمولی نماز جمعه های قبلی نمی دیدید. حتی اگر خود خامنه ای هم آمده بود، کما بیش همین حرف ها را می زد که باید به حرف مردم گوش کرد، راه پیامبر راه مردمی بوده و تمام حرف های بی ارزش و کلی دیگر.

Khomeini hijack the Iranian revolution of 1979

Khomeini hijacks the Iranian revolution of 1979

اگر از دیدگاه مردم معترض و هیجان زده به این سخنان نگاه کنید، او مشتی زد به دهان خامنه ای! و اگر از دید مقام عظمی به این مساله نگاه کنیم، او بالاخره موفق شد که خشم مردم را فرو بنشاند. بزرگترین هدیه تولدی که خامنه ای در روز بعد از روز تولدش دریافت کرد.

به نظر می رسد تنها سخنانی که ارزش محتوایی برای مردم داشت این بود که رفسنجانی از حاکمیت خواست که مقدمات مذاکرات تلویزیونی را برای دو طرف فراهم کند. این یک تیغ دو لبه است و به خوبی سیاست همیشگی رفسنجانی را نشان می دهد. او در میان این دعوا قرار گرفته و هیچ کدام از طرفین به او به دید دشمن نگاه نمی کنند. به این ترتیب او می تواند صبر کند و به راحتی خودش را به گروه غالب بچسباند. مخصوصن که خوب می داند که در صورتی که مردم معترض پیروز شوند، پرونده های جنایت ها و خیانت های زیادی از او رو خواهد شد.

و اما پیش بینی آینده:

1- این فیلم که امروز از پل گیشا گرفته شده نشان می دهد که خامنه ای رفتنی است. حال می خواهد یک هفته دیگر باشد یا 6 ماه دیگر

2- طرفداران گروه سبز دقیقن می دانند که چه چیز نمی خواهند ولی حتی کوچکترین ایده ای ندارند از اینکه روز بعد از پایین کشیدن خامنه ای چه نوع حکومتی می خواهند.

3- فوبیای تفرقه و فراخواندن دیگران به سکوت و “خفه شدن” یکی از بزرگترین خطر ها برای برقراری یک حکومت آزاد بعد از سرنگونی رژیم کنونی است زیرا همان طور که چنین افرادی در انقلاب 57 نیز با اتکا با “وحدت کلمه” بر علیه دشمن مشترک، اجازه نقد و تحلیل را از کسانی که حتی چند درصد متفاوت از جریان اصلی بودند را ندادند و بعدن موجب سرکوب و دستگیری و اعدام و فراری شدن آنها شدند، این بار نیز خیلی زود تر از به نتیجه رسیدن این نهضت، شروع به حذف صدای مخالف کرده اند. این عمل، احتمال خطا را برای آنها بسیار زیاد می کند چون هیچ اخطاری را از کسی که خارج از این دایره (غیر خودی ها) باشد نمی شنوند.

4- این شرایط باعث می شود که فردی سودجو مثل خمینی بتواند تا لحظه آخر صبر کند و درست روز بعد از انقلاب، نتیجه کار را به نفع خود هایجک کند. همه چیز بستگی به حمایت کشورهای قدرتمند از فرد مذکور دارد زیرا من معتقدم که نه تنها در این لحظه سازمان های اطلاعات کشورهای پرقدرت در حال فعالیت 24 ساعته روی این اتفاق بزرگ هستند و تلاش می کنند که ایران آینده را به چنگ خودشان در آورند (یا بر سر تقسیم آن با هم به توافق برسند)، بلکه این اتفاق بخشی از برنامه هایی بوده که از خیلی پیش تر از اینها تجزیه و تحلیل و برنامه ریزی شده بود. بعد از افغانستان و عراق که در دو طرف ایران واقع شده اند، فقط ایران باقی مانده تا به دمکراسی مدل خاور میانه ای که آمریکا برای مان به ارمغان آورده بپیوندد تا طرح دراز مدت خاور میانه صلح آمیز در کنار اسرائیل به مراحل موفقیت آمیزش نزدیک شود.

فردی که قرار است اتقلاب را هایجک کند می تواند رفسنجانی باشد زیر او با زبان سیاستمداران سرمایه دار غربی آشنایی کامل دارد و حاضر است برای به دست آوردن قدرت هر چیزی را بفروشد (همان طوری که خمینی همه چیز را در مقابل قدرت خودش فروخت). این می تواند یک ایده آل برای کشورهای صنعتی تشنه به نفت باشد. متاسفانه موسوی آنقدر کاریزماتیک نیست که بتواند قدرت را به تنهایی از آن خود کند و امثال رفسنجانی را دور بزند و در نهایت به دادگاهی عادل بکشاند. پس چاره ای نخواهد بود جز اینکه به افراد قدرتمند کنونی در صورت سازش با غرب بخشی از این شیرینی تعلق گیرد. در نتیجه احتمال تبدیل شدن ایران به یک حکومت شیخ نشینی بسیار زیاد است.

Khomeini takes over the power.

Khomeini takes over the power.

و اما ایده آل ترین اتفاقی که ممکن است از دید من برای ایران آینده بیافتد به این شرح است:

1- خامنه ای، شورای نگهبان، و بخش های قدرت شخصی و سازمانی انتخاب نشده به طور کل حذف شوند

2- یک دولت موقت و اضطراری با حضور نمایندگانی از احزاب و اقلیت های مختلف تشکیل شود

3- پیش نویس قانون اساسی جدیدی که مبتنی بردمکراسی و حقوق بشر و کاملن سکولار است با کمک سازمان ملل و جامعه بین الملل نوشته شود. این قانون می توان بر اساس دمکراسی نوع اول یا نوع دوم باشد

4- قانون اساسی جدید تحت نظر سازمان ملل به رفراندوم گذاشته شود

5- دادگاه های بی طرفی برای رسیدگی به جنایت های بشری مقامات جمهوری اسلامی تشکیل شده و به شخصیت های حقیقی و حقوقی اجازه داده شود که شکایت های خودشان را به این دادگاه ها رجوع دهند. دادگاه ها باید علنی باشد و در رسانه عای عمومی بازتاب داده شوند.

Saddam's Trial
Saddam’s Trial

ولی افسوس که تمام اینها بیشتر به یک رویا شبیه اند تا واقعیت.

لینک بالاترین:  http://balatarin.com/permlink/2009/7/18/1664399

من دارم اینجا دمکراسی می سازم، مفهوم شد؟ پس همگی شما خفه شید!

جولای 6, 2009 با Patrick

طرفداران احمدی نژاد خفه شید

اسرائیل خفه شو

مریم رجبی (؟) خفه شو

سلطنت طلبان خفه شید

هم جنس گراها خفه شید

چپی ها خفه شید

رضا پهلوی خفه شو

سکولارها خفه شید

طرفداران رفراندوم خفه شید

مذهبی نیستید؟ پس خفه شید

طرفداران رضا پهلوی خفه شید

آمریکا خفه شو

تحریمی ها خفه شید

اصلاح طلب نیستید؟ پس خفه شید

براندازها خفه شید

من دارم دمکراسی می سازم، مفهوم شد؟ پس همگی شما خفه شید بگذارید کارم را انجام بدم!

سوال از رییس جمهوری آمریکا – باراک اوباما

ژوئن 23, 2009 با Patrick

آقای رییس جمهور، همان طور که می دانید در ابتدا مردم ایران فقط در صدد پس گرفتن رای خودشان بودند ولی خیلی زود رفتار های رژیم باعث شد که خواست اکثریت مردم تغییر کرده و به جای احمدی نژاد، مقام رهبری را نشانه بگیرد و شعار ها از “رای من کجاست” به “آزادی” و “دمکراسی” تغییر کرده. آقای رییس جمهور حتمن خوب می دانید که با ادامه سیستم سیاسی کنونی در ایران، شانسی برای برقراری دمکراسی وجود نخواهد داشت. اگر مردم ایران تقاضای برگزاری یک رفراندوم در مورد نظام سیاسی آینده ایران داشته باشند و دولت کنونی جمهوری اسلامی در صدد سرکوب این خواست باشد، به عنوان یکی از پر نفوذ ترین کشورهای سازمان ملل چه حمایتی از این خواست مردم ایران خواهید کرد؟